به خاطر یک مشت سعید

من، همیشه با هم‌اسم‌های خودم احساس قرابت می‌کردم. از خیلی‌هایشان متنفّر بوده‌ام، هستم و خواهم بود، ولی به نظرم نقاط اشتراک بین ما خیلی بیشتر از اختلافاتمان است. نفرت از آدم‌های مشابه چیز عجیبی است؟ عجیب‌ها هم اتّفاق می‌افتند خب. حکایت من و سعیدهای دیگر، حکایت یک مشت آرد است که به باد داده باشند. هر کدام یک گوشهٔ دنیا، هر کدام یک جور، سر و ته یک کرباسیم.

اتّفاق خاصّی نیفتد دیگر اینجا از پست‌های کوتاه خبری نخواهد بود. توییتر کفایت می‌کند چرت‌وپرت‌هایی با ارزش چند ثانیه را. واقعیّتش این است حوصلهٔ پست‌های بلند هم ندارم، بعضی چیزها نبود سر بن‌بست را مثل تهش می‌بستم.

منتشرشده توسط

سعید

آدم ساده‌ای که دوست دارد بخواند، سفر کند، تماشا کند و کنار آن‌هایی باشد که دوستشان دارد.

33 دیدگاه در “به خاطر یک مشت سعید”

  1. بعدش من سعیدهای خوبی سراغ دارم، اولیش اونی ک پسرهمسایه‌مون بود و سه‌چرخه داشت، باقی هم دست کمی از اون ندارن،
    من آدمای هم‌نام خودم زیاد به چشمم نخورده، برخورد که اصلاً نداشتم ولی می‌دونم اون سعیدی که می‌خواستم بیام بهش بگم چرا نمی‌نویسی خیلی کلنگ تشریف داره.

    1. در اینکه خنگی که شکّی نیست.
      فعلاً برو یه سر avaabook.com ببین چند چنده؟
      به نظرم اگه چشمه با اینا هم‌کاری کنه من یکی چند صد تونی سود می‌کنم.

  2. تا حالا نسبت به هم اسمهام حس خاصی نداشتم اما از همکارای ریاضیم خوشم نمیاد..به ندرت قبولشون دارم ..
    هرچند براشون مهم نیست که من قبولشون داشته باشم یا نه..

    1. که من بسوزم؟
      نه‌خیر. فعلاً فک کنم خفن‌ترین ناشرشون سوره مهر باشه، اونم قسمت کمی از کتاباش فقط.
      من بهت «ضد» و «نزدیک ته خیار» رو پیشنهاد می‌دم. ولی شعرن جفتشون.

  3. چه خوب شده اینجا. خوشم اومد… یه چیزی این جمله رو زیاد شنیدم که میگن سعیدا همشون مزخرفن:دی البته اونایی که این حرفو زدن آدمای آدمی نبودن…
    میخواستم چندوقت پیشا بپرسم توییتر داری…الان دیدم داری… خیلی بهت میاد توئیتر.خیلیاا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *