دوره

فک می‌کردم این حالت مربوط به این روزا می‌شه. بعد وقتی داشتم لابه‌لای پست‌های قدیمی بلاگفا می‌گشتم دیدم دقیقاً یازدهم آذر ۸۹ اونجا نوشته بودم: «پ.ن: جایی که الان هستم یه نقطه ی خاص از زندگیه. جایی که خیلی ها بهت میگن: تو که داری به هر چی که لازمه می رسی! یه جورایی منو آدم موفقی حساب می کنن در صورتی که من واقعا از این موقعیت متنفرم! موفقیت یعنی آدم شاد باشه. من روزایی داشتم که الان فقط می تونم حسرتشو بخورم، متاسفانه…»

پ.ن: از جمله چیزهایی که اونجا پیدا کردم یه داستان کوتاه (چه طوری به اون ک.ش می‌شه گفت داستان کوتاه؟) بود در مورد نویسنده‌ای که هیشکی دوسش نداشت به جز یه زن خراب و بهش پیشنهاد می‌شد یه داستان بنویسه در مورد مردی که هیشکی دوسش نداره. واقعاً به این نتیجه رسیدم که حال من در این چند سال اصلاً عوض نشده.

منتشرشده توسط

سعید

آدم ساده‌ای که دوست دارد بخواند، سفر کند، تماشا کند و کنار آن‌هایی باشد که دوستشان دارد.

12 دیدگاه در “دوره”

  1. باز خوبه تو توی وبلاگ نوشتی و الان اگه حس کنی ک.ش بوده، میزنی سرِ ۱ ثانیه پاکش میکنی بره پی کارش
    من الان با ۴ تا دفتر دیویست برگِ پر از ک.ش چیکار کنم؟:|

  2. منم گاهی که پستهای قبلم رو میخونم میبینم اوضا احوالم همونه و تغییر مثبتی نداشتم..
    گاهی همون افکار و همون دلنگرونی ها و حتا اوهام یقه امو گرفته و رهام نمیکنه..
    دوست دارم این روزای بد تموم شن..
    سال ۹۲ باید سال خوب من باشه…
    باید…باید..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *